117دیدگاه

محبوب‌ترین دیدگاه‌ها

با ستاره دادن به نظرات دوستانتان، آنها را محبوب کنید

پارسا پورعلی در ۳۰ دی ۱۴۰۰ در ۱۰:۴۴ ق٫ظ گفته:

به نام خدا
من دقیقا موافقم با این فرمول
به همین خاطر تصمیم گرفتم به اشتراک بزارم یه جذبی رو
یادمه یه روزی من یه پولی میخواستم برای یه کاری و دلم میخواست و توو دلم از خدا هم خواستم قدم اول
قدم دوم: کلا رهاش کردم و الان مه فکر میکنم میبینم اصن دیگه حتی یه بار دیگه هم نخواستمش و یادم رفت
یه هفته بعدش یه تماس تلفنی داشتم که یه جابجایی صورت میگرفت که از اون جابجایی چیزی که من در اون لحظه در زندگیم بهش نیاز نداشتم دقیقا ٣ برایر مبلغی من نیاز داشتم به دست میاوردم
و قبول کردم
بعد یادمه وقتی که این تلفن شد دوباره چسبیدم بهش و دوباره خواستمش دور شد فرداش رهاش کردم دوباره اومد و انجام شد و جذب من شد ٣ برابر اون مبلغ
و نکته ایکه من به لطف خدا و پاکسازی و تلاش های خودم ١ سال و ۵.۶ ماهه که حالم عالیه کلا و یاد گرفتم چطوری حالمو کلا خوب نگه دارم
این اولین چیزی بود که من یادم اومد.💛

پاسخ
امیررضا احمدیه نژاد در ۳۰ دی ۱۴۰۰ در ۲:۴۶ ب٫ظ گفته:

سلام و درود به دوستای گلم
اقا بهزاد اتفاقا این جذب ما هم تازه از تنور دراومده 😊
آقا یه چند هفته پیش من تو اینستا میچرخدم و یه پیجی که توی شهر انزلی حلیم میپزه و خیلی هم معروفه رو دنبالش میگشتم، همینجوری گفتم برم پیجش رو ببینم (اسمش هس حلیم لطف کار) حلیماش هم واقعا حرف نداره. رفتم پیج حلیم پزی رو پیدا کردم و پیجش رو یه دیدی زدم و بعدش اونجا یه آشی دیدم به اسم آش قلمکار. تا حالا اسمش رو نشنیده بودم به مادرم گفتم و اونم آره فقط توی شمال اون رو درست میکنن. واقعیتی خیلی دلم خواست که یبارم شده بخورمش (خیلی). بعدا دیگه از سرم در اومد و کلا از یادش بردم (ناآگاهانه بود این کارم). تا اینکه یه روزی از شهر انزلی زنگ زدن و گفتن برای جشن عروسی دعوتیم (اون آشه اصلا تو سرم نبود). خلاصه که ما رفتیم به انزلی و جاتونم خیلی خالی بود. هنوز به عروسی یکی دو روزی مونده بود. نشستیم سر سفره شام یهو گفتن آش فاطمه زهرا داریم (همون آش قلمکار) بعد من به مادرم گفتم همون آش قلمکاره گفت آره. بعدش آش رو آوردن و خوردیم و خیلی هم خوشمزه بود. تو ذهنم اومد که ببین پسر تو جذبش کردی، چجوری؟ تو گفتی و رهاش کردی. ولی کامل درکش نکرده بودم روش جذبش رو. جالبه که آش قلمکار (یا همون فاطمه زهرا) فقط توی ایام فاطمیه پیدا میشد و وقت های دیگه خیلی سخت پیداش میشه. اصلا تعجب کردم. آش ما رو خودش داد. یعنی اگه تو موقع ایام فاطمیه (که درست فرداش عروسی بود) نمیرفتم اون آش رو اونجا سخت میتونستم پیداش کنم یا شایدم پیداش نمیکردم 😊 😊 ببین چینشو ببین
خلاصه که خیلی خفن بود. خداروشکر که تجربه همچین تجربه خفنی رو بهمون داد 💛
فک کنم یه جذبی هم کرده بودم ولی هرچی فکر میکنم یادم نمیاد که جذبش کرده بودم یا نه، اصلا اگه جذبش کرده بودم هم نمیدونم چی بود 😂 😂 وللش😅
اینم از تجربه خفن خداوند برای خودش 👌🏼
خدایا شکرت 👊🏼 💛
زیر سایه عشق باشید⚘

پاسخ
راحله در ۳۰ دی ۱۴۰۰ در ۲:۵۵ ب٫ظ گفته:

سلام چون این جذب کوچولو منو خیلی سر کیف اورد تعریف میکنم
بسته اینترنتی ک میخاستم بخرم ۴۰ هزار بود و من ۲۰ تومن شارژ داشتم و خب واقعا میخاستمش ولی با خودم گفتم حالا لحظه حالمو بزار درگیر این نباشم و کلا اصن خیلی راحت و اتفاقی گفتم حتما خدا میفرسته بعد نمیدونم فردا شبش یا پس فردا شبش توی تلگرام با ینفر ک توی تلگرام دوست شده بودم شمارشو داده بود بهم و گف تک بزن ک شمارت بیوفته گفتم فعلا شارژ ندارم و دیقیقا چن دیقه بعدش ۲۰تومن شارژ فرستاد برام جالبه ک ما قبلا باهم دوست نبودیم و همون شب اشنا شده بودیم

پاسخ
راحله در ۳۰ دی ۱۴۰۰ در ۳:۰۵ ب٫ظ گفته:

خب یه جذب دیگ هم داشتم اینک من برای ویدیو جذب ثروت ۱ خیلی دلم میخاست ک شرکت کنم و هرکاری کردم نشد اصلا یه نشونه هایی اومد ک حتی الان وقتش نیس ک شروعش کنم و کلا گفتم ولش کن هرموقع موقش بود شرایطش جور میشه اصن به من چ و گذشت تا اینک دیشب یهو خیلی یهویی بابام دست منو گرفته بود میگفت راحله بیا کارت دارم 😂رفتم کنارش گفتم جونم بابا یهو گف چی دلت میخاد برات بگیرم 😍🤣 اون لحظه حسابی ذوقیده بودم گفتم این دوره میخام و گفت باشهههههههههههه 😎و برام جالب بود گفتم به شما هم بگم کیف کنید 👌🏿

پاسخ
امیر در ۳۰ دی ۱۴۰۰ در ۳:۰۸ ب٫ظ گفته:

سلام به همه اعضای خانواده.چند وقت پیش دلم یه
کت لی میخاست.اون رنگ و مدل و سایزی که دوست داشتم بعد از دو سه روز گشتن پیدا نکردم.خلاصه رهاش کردم.یک هفته بعد توی اینستا تبلیغ یه مغازه رو توی شهرمون(کرمان)زده بود که جنسای خیلی شیکی داشت و تخفیف خوبی زده بود.یه کاپشن چشمم و گرفت و برای خریدنش به مغازه مراجعه کردم.اونجا همون کتی که میخاستم با همون رنگ و سایز و تازه قیمت خیلی پایین تری خریدم.

پاسخ
هدی عطار در ۳۰ دی ۱۴۰۰ در ۴:۴۰ ب٫ظ گفته:

سلام و درود خدمت استاد گرامی و دوستان خوب هم ارتعاشم
تجربه من در مورد جذب کردن و جذب نکردن یک مت یوگا است
مربی یوگای من هر دو یا سه ماه یکبار بین اعضا قرعه‌کشی می‌کند و ۶ تا مت یوگا هدیه میدهد
من هم مت یوگا نداشتم به قول استاد خیلی راحت می تونستم برم و آن را تهیه کنم ولی با خودم گفتم که می خوام تمرین کنم و این مت را از روش جذب جذب کنم بدون هیچ تلاش فیزیکی و یا صرف هزینه ای بنابراین شروع کردم و مرحله اول درخواست کردن را انجام دادم من یک مت از آن ۶ تا مت را می خواهم بعد تمام قوانین جذب رها کردن احساس خوب و ارتعاش مثبت و… را انجام دادم قرعه‌کشی اول انجام شد ولی اسم من نبود به برنده ها تبریک گفتم و گفتم که بار دیگر انجامش میدهم ولی در قرعه‌کشی دوم هم اسم من نبود ذهن من شروع کرد به گفتن اینکه ولش کن این قانون‌ها درست نیستن و جواب نمی‌دهند. ولی من مصمم بودم که انجامش بدم بعد گفتم که من نمیدونم من یک مت می خواهم همین و رها کردم با این تفاوت که اینبار دیگه فقط درخواست مت داشتم و به این کاری نداشتم که از کجا

دو روز بیشتر طول نکشید که مسئول فرهنگیمون زنگ زد و گفت که دانشگاه مرکزیمون یک سری وسیله فرستاده بیا تحویل بگیر وقتی رفتم دیدم که یک مت یوگا و یک بند trx و یک کش لوپ بود.
من رها کردن را درست رعایت نکرده بودم رها کردن یعنی تو کاری نداشته باشی که از کجا و چطوری و وقتی خواسته ام را درست رها کردم و ارتعاش غالبم مثبت بود خیلی سریع و خوشکل اتفاق افتاد و بیشتر از آنچه درخواست کرده بودم جذب کردم.

استاد بله لطفا اگر میشود در مورد رها کردن بیشتر توضیح بدهید ممنون

پاسخ
حمید صالحیان در ۳۰ دی ۱۴۰۰ در ۶:۲۷ ب٫ظ گفته:

سلاااااام
درووووود
دوستان هم ارتعاش نازنینم حالتون چطوره
امیدوارم که عااااالی باشین

من اول در مورد دو تا جذب مینویسم که شاید از نظر دیگران بی ارزش باشه ولی برای خودم خیلی قشنگ و البته عجیب بود
و این مهم بود که تحت تاثیر قرار گرفتم از دیدنشون
و دلیل اصلی هم این بود که چون رها کردم اومدن
حالا شاید برای شما خنده دار باشه که مثلا جوراب یا قالپاق دیگه چیه که شما مینویسی
ولی خب برای خودم خیلی لذت داشت

حدود سه هفته پیش توی جاده بودم بارون خیلی شدیدی بود و من زمانی که به مقصد رسیدم متوجه شدم که یه دونه از قالپاق های ماشین تو جاده افتاده و خلاصه اینکه دیگه اون لحظه فقط فکر کردم که باید اون یه دونه رو بخرم و اگه اون طرح رو پیدا نکردم یه دست کامل بخرم
و دیگه رهاش کردم و بهش فکر نکردم
دو شب بعدش خونه پسرعموم بودم موقعی که از خونه ش اومدم بیرون مقداری خرت و پرت دم در کنار آسانسور بود که یه دونه قالپاق هم بینشون بود
گفتم این قالپاقه چیه گفت نمیدونم تو این وسایله میخوام بندازم بره
گفتم من میبرم ببینم سته با بقیه قالپاقا یا نه
گفت آره ببر
خلاصه اینکه همون طرح بود و قالپاقه خودش اومد

یه مورد دیگه هم اینکه یه جفت جوراب نو گرفته بودم یه بار فقط پوشیده بودم
یه شب میخواستم جوراب بپوشم یادشون افتادم ولی هرچی گشتم توی وسایلم نبود
منم دیگه برام مهم نبود و پی شو نگرفتم
همون شب خواهرم گفت حمید بیا این جوراب توئه
جورابه خودش اومد
بعد با خودم گفتم چرا همین امشب که یادش افتادم اومد؟

خب حالا دوتا بزرگ هم بگم که بطور خلاصه میگم
یکی اینکه برای چیزایی که زور میزدم اوکی نمیشد
ولی دوس داشتم دفتر دکوراسیون داشته باشم و رها کردم
خودش اومده عزیزان خودش

یبارم استاد حسینی توی یه مکالمه تلفنی ازم پرسید به چه شغلی علاقه داری گفتم کار املاک
در مدت کوتاهی از طرف یه شرکت املاک دعوت به عضویت شدم
خودشون زنگ زدن گفتن بیا
این شغل هم خودش اومد

دوستان من نتیجه آنچنانی هم نگرفتم ولی یاد گرفتم که با داشته هام کِیف کنم، نتیجه رو رها کنم و اصلا نگران نتیجه نباشم

پاسخ
فاطمه اسماعیل زاده در ۳۰ دی ۱۴۰۰ در ۹:۵۳ ب٫ظ گفته:

سلام خدمت دوستان عزیز 🌹

من به این قضیه ازاین دید تا حالا نگاه نکرده بودم که این چیزای کوچیک هم جذبه که ما انجام میدهیم و زیاد یادم نمیاد ولی مطمئن هستم که از این دست اتفاقات برام پیش آمده.ولی اگه خوراکیها هم شاملش بشه زیاد برام پیش آمده😋😋
همین هفته پیش خیلی هوس کیک اسفناج کرده بودم ولی قسمت نشد درست کنم .آخر هفته که رفتم خونه مامان دیدم جاتون سبز یک کیک اسفناج روی میز بود 👌👌از این جذبای خوراکی زیاد دارم
😜😜

پاسخ
سیده فاطمه کاظمی در ۱ بهمن ۱۴۰۰ در ۰:۱۳ ق٫ظ گفته:

سلام به دوستان خوش ارتعاشم
چقدر تجربه هاتون خوشگل بود 🥰
از این جذب ها خیلی زیاد دارم و جالبه که اکثرا هم یادم نیست 😊
چیزی که برام جالبه امروز عصر این ویدیو را دیدم و با خودم می گفتم من این همه از این تجربه ها دارم ولی یادم نیست که یه جذب داشتم.
ظهر توی دفتر که بودم لیست حساب ها مشتری هارو داشتم نگاه میکردم.یه دفعه چشمم به مبلغ یکی از حق بیمه ها افتاد که یادم رفته بود،طرف پرداخت نکرده،باخودم گفتم اشکال نداره با بیمه های عمرش چندروز دیگه هست حتما میخواد تسویه کنه اگر نکرد اون موقع یه جوری یادآوری میکنم. و اصلا فراموشش کردم.
شب داشتم میرفتم خرید جالب بود یه دفعه دیدم دقیقا همون مبلغ به حسابم واریز شد ، سریع با خودم گفتم چه جالب رها کردم و جذبش کردم.خیلی شیرین بود 😊 🌹
خیلی حالم خوبه که عضو این خانواده ارزشمند هستم.خدایا شکرررت 💚

پاسخ
ناشناس در ۱ بهمن ۱۴۰۰ در ۱:۴۹ ق٫ظ گفته:

سلام به همه دوستان هم ارتعاشی خیلی خوشحالم که تو جمعتون هستم منم یه جذب عالی داشتم و خواستم با شما درمیون بذارم وقتی استاد راجع به دوره جدیدشون صحبت کردن من خیلی دوست داشتم شرکت کنم ولی به دلایلی نتونستم ولی توی نظر سنجی ها و سوالهایی که میزاشتن شرکت میکردم وخیلی جالب بود که تونستم یکی از دونفری باشم که بخاطر جواب دادن به اون سوال ها توسط استاد انتخاب بشم و مستقیم بدون پرداخت شهریه وارد دوره بشم و این برای من یه جذب فوق ‌العاده و ارزشمند بود که خیلی اتفاقی و با خواستن قلبی من و رها کردنش تونستم جذبش کنم

پاسخ
هدی عطار در ۱ بهمن ۱۴۰۰ در ۱۰:۲۹ ب٫ظ گفته:

سلام دوستان خوب و هم ارتعاشم
تو ذهنم دنبال تجربه های دیگر برای تقویت و تثبیت این باور زیبا میگشتم که یک تجربه مدام توی ذهنم تکرار می شد ولی از آنجایی که این تجربه یک پاسخ بود اولش فکر میکردم که خوب این که یک پاسخ است جذب نیست ولی چون دوباره هی تکرار شد از استاد پرسیدم و ایشان فرمودند که بله پاسخ هم یک جذب است پس تصمیم گرفتم که آن را با شما به اشتراک بگذارم
یک روز انستام را که باز کردم دیدم توی صفحه نوشته بود ذکر اسما الهی و با یا فتاح شروع کرده بود من هم به دلم افتاد که این ذکر را بگم و گفتم خدایا درهای رحمت و آگاهیت را بر من بگشای و شروع کردم به گفتن یا فتاح تا شب هر وقت که یادم می آمد تکرار میکردم بعد از نماز عشا وقتی کتاب قرآن را باز کردم که قرانم را بخوانم دیدم سوره فتح آمد إِنَّا فَتَحْنَا لَکَ فَتْحًا مُبِینًا ما برای تو فتح و گشایشی آشکار فراهم کردیم لِیَغْفِرَ لَکَ اللَّهُ مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِکَ وَمَا تَأَخَّرَ وَیُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکَ وَیَهْدِیَکَ صِرَاطًا مُسْتَقِیمًا که گناه و ناآگاهی های گذشته تو را ببخشیم و نعمت را بر تو تمام کنیم و تو را به راه راست هدایت میکنیم واقعا خداوند نعمت را بر من تمام کرد و این راه و این هدایت زیبایش را نمی‌دانم چگونه باید شکر گفت و این یک پاسخ زیبا بود به درخواست من یک جذب سریع و بی نظیر و عمیق

الحمدلله الذی هدانا لهذا و ما کنا لنهتدی لو لا ان هدانا الله

پس امروز یاد گرفتم که پاسخ ها و نشانه‌های زیبایی خداوند نیز یک جذب است و حواسم به این‌ جذب های زیبا باشد که احساس شادی و آرامشش، تاثیرش و عمقش هزاران برابر جذب های مادی است
خدایا شکرت شکرت شکرت

پاسخ
امیررضا احمدیه نژاد در ۱ بهمن ۱۴۰۰ در ۱۱:۵۶ ب٫ظ گفته:

سلام و درود
یکی از جذبای دیگه هم که به ذهنم رسید این بود که خیلی دوس داشتم دوربین بخرم تا باهاش فیلمبرداری کنم. یادم میاد که تا اون موقع از عکاسی زیاد خوشم نمیومد. این خواسته کلا از ذهنم خارج شد. تا اینکه تو کلاس نشسته بودیم و معاون اومد از معلم اجازه گرفت و کلاس ما رو برد به همایشی که تو سالن اجتماعات بود. اونجا نشسته بودیم با بچه ها که یهو یکی از همکلاسیام منو صدا زد گفتم چی میگی گفت ببین من تو رو به عنوان عکاس حرفه‌ای به معاون پرورشی معرفی کردم بیا ببین چی میگه فقط آبرومو نبر که تو رو حرفه‌ای معرفی کردما گفتم باشه. بعدش رفتم و معاون پرورشیه گفت برو دوربین رو زود از مسئولش بگیر و عکاسی کن از مراسم. بعدش منم دوربین رو گرفتم و حتی نمیدونستم چجوری روشنش کنم 😅 😅 و بعدش یکمی انگولکش کردم چون اولین بارم بود که داشتم با دوربین حرفه‌ای کار میکردم. یه ۲۰ دیقه نگذشت که نیمی از قلقاش اومد دستمون و تامام. بازم ببین چینشو ببین
تو هم میتونی، تو هم خوده عشقی 🌷 ❤
هیچی دیگه خیلی لذت بخش بود و لذیذ. واقعا خیلی چسبید و تجربه خفنی بود و از اون به بعد از عکاسی هم خوشمان آمد 😊 ⚘
و بازم چینش خودش برا خودش 😉
دمتون گرم
زیر سایه عشق باشید 🌸

پاسخ
پارسا پورعلی در ۲ بهمن ۱۴۰۰ در ۱:۲۷ ب٫ظ گفته:

به نام خدا
سلام عزیزای دلم
چون بهزاد عزیزم ازم خواست بیشتر بگم راجع به جذبام یه ذره جذب عمیق تر و ریشه ایی تر میگم
بچه ها من تقریبا یه زمانی متوجه این شدم که کلا راز اینکه ما انسان ها زندگی داشته باشیم که از لحظه لحظه بودن درونش احساس خوبی داشته باشیم و راضی و امیدوار به ورود ورودی های با کیفیتر توو زندگیمون اینه که خوشحال باشیم و احساس سرور کنیم
بچه ها احساس سرور با خوشبختی فرق داره من خودم اینو توو مسیر فهمیدم سرور از خوشبختی بالاتره مثال بخوام بزنم جز خودم مثلا رفیق عزیزم بهزاد که وقتی دورهمی ثروت ١ رو دیدم قشنگ معلوم بود مسروره نمیدونم چطوری توضیح بدم یه رهایی و شعف و اگه هم افکار منفی میان از بیرون درون قشنگ کنترلشون کنی بدون منفی شدن
واسه همین اگاهی این که چطور همیشه خوشحال باشم بی دلیل رو از خدا خیلی وقت پیش خواستم چون فهمیدم ((راز)) توو جذب زندگی دلخواه یکی از مهم تریناش اینه
و بلافاصله روند جذب اگاهیاش به انواع مختلف شروع شد و هی من بیشتر عمق گرفتم توو اینکه بی دلیل و از ته دل فازغ از چیزایی که میخوام و بودنشون چطوری خوشحال باشم
وقتی به این نقطه رسیدم یه شکل دیگه از جذب شروع شد
خب یه سری خواسته ها که خیلی شاید بزرگ نمیرسیدن به سرعت جذب میشدن
ولی در روند جذب خواسته های یه مقدار بزرگ تر به داستان های جدیدی خوردم مثلا یکیش این بود که تکامل لازم داره تا کلی اسباب کنار هم جمع شه تا اون خواسته به من برسه (( به راحتی و سهولت)) پس فهم این اگاهی باعث شد عجله که به طبع اون حال بد میاد بره کنار
یکی دیگه از چیزایی که فهم کردم این بود که اصلن یه سری خواسته ها براورده نشدنشون عین محبت و عشق خداست
ولی این در حد حرف بود تا اینکه متوجه میشدم چرا این نباید باشه پس به طبع اون چسبیدن رفت کنار چون فهمیدم جهان اینجوری کار میکنه که یا همونو سر زمانش به هم میرسه یا بهترش اینو فهم کردم
بعد متوجه شدم توو روند زندگی خودم که هرچی رو که target میکنی حالا هرچی ، چه یه شام چه بزرگترین چیزهایی که در جهان هست، باید از درون اول در اندازه او بشی پس زمان بر بودن بعضی خواسته ها برام جا افتاد و خیلی چیزهای دیگه
و برداشته شدن هرکدوم از ترمز های ذهنیم باعث شد ارتعاش غالبم بالا بره و در لحظه خوشحال باشم و هی عمق بگیرم و ذهنم تربیت شد که روند چطوریه و اینجوری هروز جذبا شروع شد و از اون اهداف بزرگم نشونه هایی که توو مسیرشم هی اومدو میوند و روزایی که جذبای کوچیکتر داشتم ذهنم یاد گرفت که تمام این ها لازمن
پس زندگی شیرین تر شد عشق بدون شرط اومد حال خوبتر اومد جذبا همشون دلخواه شد تکامل سرعت گرفت هروز پخته تر شدم و دارم میشم ، اگاهی بالاتر رفت و میره نشاط سلامتی سرزندگی عقلانیت و خیلی چیزاهای دیگه هم همراهش از لحاظ مالی هم که خداروشکر عالی
خلاصه به نظرم از خدا بخوایید اگاهی چطوری همیشه خوشحال بودن و بهتون بده
به قول شاعر که میگه
(( خوش باش که هرکه راز داند،
داند که خوشی خوشی کشاند))
خواسته ها ریشه ایی بشن
همهچی درست میشه چون که
((گر ١٠٠ امد ٩٠ هم پیش ماست))
شکر میکنم این خالق عاقل خودمون رو که انقدر زیبا و قشنگ این جهان رو خلق کرده که هرکی دقیقا مزد (( تلاش خودش)) در جهت درست و میگیره و ادمای هم ارتعاشی که طالب سعادت هستد و مثل ما اینجا به این قشنگی دور هم جمع میکنه که کمک کنیم بهم برای بالاتر رفتن
شکر شکر
از ته دلت بگو شکر عشق💛

پاسخ
پریسا میرزایی در ۲ بهمن ۱۴۰۰ در ۴:۵۵ ب٫ظ گفته:

درود به همه دوستان عزیزم خدارو شکر بابت تمام نعمتها دوستان از اون جاییکه من فقط به یه جذب فکر میکردم اصلا جذبهای دیگه رو نمی دیدم تا اینکه با ورود به این دوره وآگاهیهایی که تا اینجا بدست آوردم متوجه شدم که چقدر جذب داشتم اصلا توجهی بهشون نداشتم برای نمونه یه روز سر نماز با یه احساس خاصی از آقا امام رضا خواستم منو بطلبه وبعد از اون دیگه خواستمو رها کردم
میدونستم که انجام میشه دیگه اصلا بهش فکر نمی کردم تا اینکه در ناباورانه ترین وضعیتم این سفر جور شد و واقعا زیباترین سفری بود که داشتم وخیلی جذبهای دیگه و…….

پاسخ
راحله در ۷ فروردین ۱۴۰۱ در ۸:۲۳ ب٫ظ گفته:

خب دوستای خوشگلم سلام
خوبید خوشید
من از کدوم. جذبم بگم
بچها امروز یه جذبی داشتم وای خدا نسیب تک تکتون بکنه
دوس دارم همتون بچشید اون حس و حال امروزمو

خب اروم باشین تا بگم 🤫(وای شما ک ارومید منم ک دارم بال بال میزنم 🙃نه! بال درمیارم اصن هارتم قلبی شده عجیب💜🙃) چون وای وای وای نمیدونم چطور بگم ینی ها هنوز اثرش تو قلبمه بهش فک میکنم قلبم میخاد بیاد بیرون
قضیه از این قراره ک چند روز پیش منو اقای حسینی (من نمیدونم چطور تشکر کنم میزارم خدا ازت تشکر کنه 😁 ) خلاصه بگذریم مشاوره خصوصی داشتیم و من اونجا بهشون گفتم ک من تمرین ما رو انجام میدم میدونم خدا با منع همه جاااااااااا 😜 😍 ولی اینو هنوز درکش نکردم اون لحظه خدا میدونه چقد من دلم پر میزد برا( درک حضور خدا رابطه صمیمی با خدا حرف زدن با خدا♡ﷲ) و اینو بهشون گفتم ولی بهم گفتن ک درسته خیلی اینو میخام ولی توجه من روی نبودن و درک نکردن این موضوعه تا درک کردنش خب همونجا با کلامم گفتم ک درسته الان درکش نمیکنم ولی میخام درکش کنم و رهاش کردم
بچها بچها بچها بعد از اون وای خداااایا دوباره من هیجانی شدمم
بعد از توی پیاده روی ها بیشتر حس میکردم حضورو انگار باهام حرف میزد تا دیشب اون حسه قوی تر شده بود و امروز امروزو نگم من براتون ک ای خدا همتون بچشید این حسو امروز میدونین چی شد قشنگ حسش میکردم حس میکردم ازم جدا نیس درکش میکردم از این ساده ها نه ها!
من امروز قشنگ حسش کردم اینک پیشمه کنارمه باهامه چ حس خوشگلی بود از شدت نمیتونستم بشینم ک پا شدع بودم میپرسیدم عالیه حس و حالش عالیه هنوزم حست و میخام ک باشه برای هممون💜

امید وارم خوشتون اومده باشه مث من ذوقی شده باشین 😁من ک هنوز چشام قلبیه بدم قلبیه 😍اصن رو ابرام 💚برقرار باشین متصل باشین ایشالاااااا

پاسخ
راحله در ۷ فروردین ۱۴۰۱ در ۹:۰۲ ب٫ظ گفته:

خب بچها حالا یه جذب دیگمو براتون میگم

این جذب یه ادمیه ک من هم میخاسم جذبش کنم هم نمیخاستم جذبش کنم برا همین نمیدونم این یه جذب ناخواستس یا جذب خواسته 😵😜😁من تعریف میکنم خودتون بفهمید دیگ

جذب یه ادم هست همین امروزم بود و اینک من رفته بودم پیاده روی و توی پیاده روی هی فک میکردم الان یجایی میبینمش و اینا و یجورایی مطمئن بودم قراره ببینمش
برای پیاده روی تایمر گوشیمو گزاشته بودم روی ۲۲دقیقه ک زنگ بخوره من برگردم بچها خدا شاهده امروز نشونه هایی ک برای پیاده روی میومد جلو چشم من بچهای پاکسازی میدونن از چی حرف میزنم هنوز ۲۰دیقه من تموم نشده بود ولی نشونه ها به سمت خونه مامان بزرگم میرفت و منم دنبالشون میکردم اصن قرار نبود من برم به خونه مامان بزرگم! نزدیک خونه مامان بزرگم یهو گوشیم زنگ خورد اولش چون توی پیاده روی بودم خاستم ک ینی ذهنم میخاست ک قط کنم و تمرکزم روی پیاده رویم باشه وای خدایا اون لحظه گفتم چ کاریه ک بخام قتو کنم اگ نباد جوابشو میدادم اصن زنگ نمیزد و جواب دادم همونجا مامانم بهم گف برو خونه ننه برام قرصامو بیار حالا من عین خیالمم نبود گفتم حتما خونه ننمم جزئی از مسیره برم ببرمشون من پامو گذاشتم تو خونه ننم در حیاط رفتم داخل خاستم در ورودی رو برم داخل یهو صدای موتور اومد و همون شخص اومد داخل دودیقه بعدشم رفت ولی مهم اینه ک من جذبش کردم و (((( نکته ♡قلبیش ♡میدونین کجاس اونجایی ک پیاده روی های خوشگل و پر احساس ما (من و خدا و جهان ) ۲۰ دیقه ای هست و گفتم ک اول پیاده روی چون ساعتم هفت و ۲۲رو نشون میداد منم تایمر رو گزاشتم روی ۲۲ دیقه و کمتر از دودیقه ک من وارد خونه مامان بزرگم شده بودم تایمر تموم شده بود…..وای قلبم ایشالا ک فهمیدین چی شد من ک دارم غش میکنم از این همه چیدمان عاشقانه ) واااای هنوزم من حواسم نبود ک جذبش کردم وقتی رفت اون شخص🤪 تازه چیدمانو دیدم و بهش فک کردم
جیغغغغ ♡_♡

پاسخ
راحله در ۱۲ فروردین ۱۴۰۱ در ۱۱:۴۵ ب٫ظ گفته:

سلام خوبید خوشگلای من 💜
دوباره منو مینی جذبای قدرتمندم اومدیم 🙃😎
این روزا توی پاکسازیم هنوز دارم فرایند شفا رو طی میکنم ولی روزایی ک مثلا یه مدتی بود کلا ارتعاش غالبم مثبت بود یه عالمه جذب داشتم یکیشو الان میگم مال همین امروزه برا همین داغ داغه چن وقت پیش عکسای. بچگیمو گم کرده بودم و یجورایی از ته دلم میخاستمشون ولی خب همون جا هم رهاش کردم تا اینکه امروز ک کتابای درسی سال های قبلمو میخاستم بدم کتابخونه خیلی ناخوداگاه اصن نمیخاستمم ببینم چیزی لاشون هست یا ن ولی خب ورقشون ک زدم یهو دیدمشون هنوزم بادم نبود ک جذبش کردم یهو امشب امد تو فکرم ک گفتم ب اشتراک بزارم😁😅دوستون دارم خدافز👣✋🏿

پاسخ
امیر در ۳۰ دی ۱۴۰۰ در ۱۲:۵۹ ب٫ظ گفته:

سلام.مخلصم.ممنون از اینکه زود زود از این ویدیو های قشنگ میزارید که ما رو مرتب به روز میکنه و سرپا نگه میداره.دمت گرم خدا قوت.

پاسخ